برای روشنایی است که می نویسم اگر همیشه و همه جا تاریک بود هرگز نمی نوشتم
امیدوارم تو این مدت که کم پیدا هستم همتون از نبودنم کمال استفاده رو برده باشید . یه مدته دیگه دستم به کیبورد نمیره بخصوص اینکه پسورد وبلاگم هم فراموش کردم و اینجا بودنم رو تا الان مدیون حافظه مبارک سیستمم هستم . از وقتی امتحانا تموم شد تصمیم گرفتم همه ی اون کتابهایی که تعریف زیبایی شون به گوشم رسیده بود رو بگیرم و بخونم . بین همه کتابهایی که خوندم بیشتر از همه سه تا کتاب بود که واقعا تاثیر جالبی روی من داشت . اولیش کتاب "هبوط در کویر" دکتر شریعتی و بعد کتاب "جهان بینی و ایدئولوژی" ایشون بود , من همیشه مقاله هایی از نوشته های استاد رو از گوشه و کنار نت یا کتابهای مختلف میخوندم اما این دفعه مصمم شدم تا یکی از کتابهای خود استاد رو بگیرم . قبلا همیشه تلاش میکردم با آدمهایی رفتار کنم تا بینش و اندیشه ای شبیه به شریعتی داشته باشن اما حالا میفهمم اگه قرار باشه همه شریعتی باشن دیگه "شریعتی بودن" بی معنی میشه گاهی اوقات بعضی آدمها باید تک باشن تا باقی بمونن مثل سعدی که موقع شنیدن شعرهاش حس میکنم دارم شیرینی مخصوص عربها را میخورم از این نظر میگم 8 سال دفاع مدفون که اگه حقایق اصلی جنگ برای ما جوانها گفته میشد الان تا این حد از جنگ و هر چی که به اون مربوط میشه ( از سهمیه کنکور گرفته تا دیگر چیزها ) متنفر نبودیم و شما نمیگفتید دارم شعار میدم ! بهتون توصیه میکنم خودتون کتاب "دا" رو بخونید تا اگه هنوز تکه های از آینه ی وجوتون سالم مونده باشه این فرصت را بدست بیارید تا حقایقی رو که به زندگی معنا میده رو ببینید. خب پاییز هم اومد , چه زود رسید نه ؟! پاییز که میشه آشهای گرم آب انار مادر (مادربزرگ پدری ام) که از صبح زود درست میکنه از هر غذای دیگه ای تو اون آب و هوای سرد بهم میچسبه عصر هم که میشه دستم رو میگره و میبره باغ خانوادگی مون و اونجا انار میکنیم و همون جا زیر درخت دست منو میکشه و بدون توجه به اعتراضهای من که میگم لباسهام کثیف میشه میشوندم روی زمین و یه انار میده دستم و میگه اگه با دندانهای خودت قسمت کنی یه طعم دیگه داره ! این روزها من هستم و کتابهای جور واجور و آشهای آب انار مادر و گاهی اوقات قهوه که مادر همیشه میگه بهتره به خاطر صاف شدن پوست صورتم "کاسنی" رو جایگزین اون کنم . راستی 10 مهر ماه یه مراسمی هست به اسم " قالیشویان " که مردم کاشان بخصوص مردم ناحیه ی فین به اون اهمیت زیادی میدن . 10 مهرماه منم تو این مراسم هستم و قول میدم در این مورد آپ کنم وعکسهاش رو براتون بزارم . خبر بعدی هم اینکه بزودی به یه وبلاگ جدید اسباب کشی دارم , اگه خواستید برام هدیه بیارید لطف کنید چیز گرون قیمیت بیارید چون من اصلا عادت به گرفتن کادوهای ارزون قیمت ندارم ! با وجود تمام زشتی های موجود اما امیدوارتر از همیشه زندگی میکنم و زندگی رو دوست دارم . قبل از خداحافظی از همتون که تو این مدت هیچ خبری ازم نگرفتید و منو بیشتر از این شرمنده ی روی ماهتون نکردید مراحل سپاس را به جا می آرم . بای بای . یادم رفت تا بگویم . . . باز هم آمدم ، حتی اگر تو از یاد برده باشی مرا ! آمدم که بگویم ، یادت نرود مرده ها هم هرگز نخواهند رفت . خواستم که بگویم باورت را باور کن هیچ کس تنها نخواهد ماند . . . ! سلام به همه ی دوستای گلــــــــــــــــــم امروز از دست دانشگاه راحت شدم حداقل برای 2 هفته آمدم که بگویم ، یادت نرود " به یادت هستم حتی اگر به یادم نباشی " به یادت هستم حتی اگر نباشم حتی اگر نباشی " به یادت هستم حتی اگر باور نداشته باشی دلم یه سفر میخواد یه جایی مثل دریا ، مثل شیراز ، مثل اصفهان و مثل . . . مثل تبریز ! راستی میدونید تبریز چه طوری شد تبریز ؟!! تو کتاب دانشگاهی ام خوندم " زبیده خاتون همسر هارون الرشید مریضی سختی داشته و تب اش قطع نمیشده تا اینکه در یه سفر وقتی به یه محلی میرسه تب اش قطع میشه شاه هم دستور میده تا اونجا شهری رو بنا کنند و اسمش رو بزارن "تب ریز" یا همون "تـــــبــــریــــز" (البته تو این کتاب هم نوشته بود که در صحت مطلب شک دارن پس بروبچ ایراد بگیر که اگه اشکالی میبینن به صحت گنجینه دانشی خودشون ببخشایند خداییش ... خداییش چقدر دلم براتون تنگ شده بود ! خیلی خستم میرم یکم بخوابم دوستون دارم . بــــای بـــای قرآن , من شرمنده توام اگر تو را از یك نسخه عملی به یك افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه تو را بر روی برنج نوشته ، یكی ذوق میكند كه تو را فرش كرده ، یكی ذوق میكند كه تو رابا طلا نوشته ، یكی به خود میبالد كه تو را در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی كنیم؟ قرآن , من شرمنده توام اگر حتی آنان كه تو را می خوانند و تو را می شنوند ، آنچنان به پایت می نشینند كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از تو را به یك نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ! سلام دوستای عزیز و مهربــــــــــونم اول از هرچیزی یه عذرخواهی سوپرستـــــــــــــانی داشته باشم از همه اونایی که با کامنت های پرانرژی خودشون بهم روحیه میدن ولی از اونجایی که بنابر پیشنهاد یکی از دوستان ، دور از جون خودتون و خانوادتون کمی خر شدم با اینکه سرم شلوغ بود اما دلم نیومد امروز آپ نکنم یه جورایی دستهام سمت کیبورد کش می اومد ! اول از همه یه شعر گذاشتم در رابطه با قرآن که از وبلاگ یکی از بچه ها دیده بودم تا شاید در این ماه عزیز قدر قرآن را بیشتر بدونیم و بجای اینکه مسابقه بزاریم تا پایان ماه رمضان 30 جزء رو تموم کنیم , فقط 1 جزء رو بخونیم به شرط اینکه به بینش کافی برسیم و به خودمون قول بدیم تا اون رو در زندگیمون به کار بگیریم . با این حرفها نمیخوام شعار بدم و ادای آدمهای چیز فهم رو در بیارم چون من خودم از پارسال شروع به خوندن قرآن کردم و قبل از اون نه بلد بودم نه اهمیتی میدادم اما تو همین یه سال چیزهایی فهمیدم که جبران همه ی اون سالهایی که نخوندم شده , انقدر دوستون دارم که آرزو میکنم شما هم به این مرحله برسید . به جون عمتون قسم میدم به یادم نــــــــــــــباشید چون اصلا التماس دعا ندارم . جمله ی بالا رو گفتم که بطور غیر مستقیم روی دستگاه لیمبیک مغز مبارکتون تاثیر بزرام یادتون بمونه که خدا خیلی بزرگه پس ازش چیزهای بزرگ بخواید خیــــــلی بزرگ ! تو این زمانه ای که همه جا رو قحطی مهر و محبت پر کرده باز شدن درهای رحمت خدا اتفاق ساده ای نیس پس ساده از کنارش نگذرید . "روزهای گرم اوخر مرداد ماهتون به خیر باشه دوستای روزه دار مهربــــــــــــــون" برای تو که خیلی عزیزی و من چند وقتیه این عزیز رو فراموش کردم راستی راستی من تو رو فراموش کردم یا تو منو ؟! خدایا ببخش منو اما دلم گرفته از صبور بودنت , دلم گرفته از ساکت بودنت جدا خدا از کجا اوردی اینهمه " صبر و آرامش " رو ؟! این رو دارم واسه تو مینویسم واسه تو که دل من هستی واسه تو که خدای منی چه فرقی میکنه ؟ دل منم ذره ای از وجود توئه پس دلـتـنگـتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم خدا من خیلی تنهام خدا خیلی ! اطرافم رو آدمهای زیادی پر کردن که ادعا میکنن همدردهای خوبی هستن واسه من اما فقط ادعا میکنن همین و بس ! دلم از اونا نگرفته , خب شاید واقعا نمیدونن " همدردی " یعنی چی بی تعارف بگم دلم از تو گرفته ! از تو که خیلی وقته جوابم رو ندادی ! من از هر کی به اندازه ی توانایی اش توقع دارم از بنده هات که تا درد و دلم رو میشنون شروع میکنن به پند و اندرز دادن توقعی ندارم جدا خدا یادت رفته به بنده هات " گوش " بدی ؟! یا شاید گوش دادی و هنر " گوش کردن " رو یادشون ندادی ! من از تو توقع دارم , از تو که گفتی قادرترین موجود روی زمین هستی , از تو که گفتی عادل ترین موجود روی زمین هستی از تو که گفتی بر همه چیز ناظری , خدایا من ازت توقع دارم ! خودم رو نمیگم فقط یادت بمونه اینجا بنده هایی چشم انتظار لطف تو موندن , اینجا چند تا ماهی دارن تو لجن زار یه عدالت ساختگی جون میدن و امیدشون به دستای گرم توئه ! من ازت توقع دارم ! دلم می خواد برات درد و دل کنم , دلم میخواد به درد ودلم گوش کنی ! عشق بنده هات رو نمیخوام چون همه رنگ و لعاب ساختگی داره ! دوست داشتن بنده هات رونمیخوام چون همه تاریخ مصرف داره , دلتنگی هاشون از روی سیاسته ! من فقط تکیه گاهی مثل تو میخوام , این توقع بزرگیــــــــــــــــــــه ؟! درد من از بی کسی نیس , از بی اوئی است ! از اون کسی که باید باشه و نیس بخاطر نبودن تو , بخاطر وا موندن دلم بخاطر شکستن دلم , بخاطر اینکه بهم یاد ندادی دلم از دروغ و دورویی بنده هات نگیره خدایا ببخش منو اما تو ذهنم یه جورایی دارم سرو کله میزنم سر عدالتت جوابم رو بده , حالا که دلم شکسته حالا که دارم گریه میکنم جوابم رو بده ! بهم بگو چرا بعضی از بنده هات رو ساده تر و زود باورتر از بقیه ی بنده هات آفریدی ؟! چرا بهشون دروغ یاد ندادی ؟ یادمه قبل ترها وقتی تو چشمهای آدمها نگاه میکردی راست و دروغ حرفشون معلوم میشد , حالا حتی اگه به دلشون هم نگاه کنی باز هم بهت دروغ میگن ! و من رو دوست داشته باش نه بدین خاطر که دوست دارم فقط و فقط بدین خاطر که من جز تو هیچ خدایی برای ستایش ندارم و یه چیز دیگه " من در عین حال که از صبر کردنت دلگیرم اما ازت ممنونم بخاطر صبور بودنت ممنون بخاطر اینکه رازدار خوبی برای گناهم بودی و به من فرصت دادی تا اول ایمان بیارم به اشتباه کردنم و بعد دوباره از اول شروع کنم " خدایا چند بار این سوال رو از بنده های بلاگفایی ات پرسیدم اما جوابی نشنیدم حداقل تو جواب این سوال رو بده . " من هنوزم تنهاترین تنهای ونوس ام , دلت یه دوست تنها از جزیره تازه کشف شده ونوس نمیخواد ؟! " کنج هر دیوارش دوستانم بنشینند آرام گل بگو گل بشنو هر کسی میخواهد وارد خانه ی پر عشق و صفای من گردد یک سبد بوی گل سرخ به من هدیه کند شرط وارد گشتن شست و شوی دلهاست شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینویسم " ای یار خانه ی ما اینجاست " تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست ؟! سلام دوست جووووووونای مهربون هر چند شنیدن این جمله خیلی تکراریه اما من فکر میکنم انقدر این روزها مقدس و باارزشه که شنیدن این جمله برای بار هزارم هم خالی از لطف نیس پس ""عیدتون مبارک"" این روزها همه جا پر از شادیه امیدوارم دل شما هم همیشه شاد باشه من قراره جمعه هفته آینده برم مشهد دوست دارم بدونید هر کجا که باشم به یادتون هستم و براتون دعا میکنم . آپک : ۱ . از همه اونایی که اسمشون "مهدی" "حسین" یا "ابولفضل" هست خواسته می شود تا جهت گرفتن هدیه خود به سایت زیر مراجعه کنن . ۲ . از تمام کسانی که در هدایت فرمان فرقون تسلط کافی دارن اسم نویسی به عمل می آید ! ۳ . اینم یه آپ تقریبا کوتاه ! ۴ . فردا یه عالمه مهمون داریم ! از خدا برای خودم صبر عیوب ( این عیوب اون ایوب نیس ) میخوام . " شب وحشتناک گرم تابستونی تون بخیر باشه دوست جونای گلم " خوبین ؟ دماغ تون ( حرف " د " را با " کسره " تلفظ کنید ) چاقه ؟! منم خوبم البته اگه پا درد و کمر درد رو جز دردها به حساب نیاورد داستان آپ امروز از اونجایی شروع میشه که محدثه شب شنبه میخوره زمین و پای راستش ضربه میخوره , دلیل پزشکی اش رو نمی دونم اما خودم میگم شاید چون چند سال پیش پای راستم شکست از اون موقع به بعد یکم آسیب پذیر شده باشه و پا درد هم به همین دلیل بوده اما خدا رو شکر الان خوب تشریف دارم و اما ما کودک لجباز درون رو از خواب شیرین پراندیم و چون از قبل تصمیم گرفته بودم که اعتکاف برم , پا درد هم نتونست جلوی چیزی رو بگیره و من رفتم . شب یکشنبه رفتم یکی از مساجدی که خیلی از خونه ی خودمون دور بود ( دروغ چرا ؟ من اسم این کار خودم رو گذاشتم خریت خلاصه اینکه من یکشنبه شب رفتم تا قبل از طلوع آفتاب روز دوشنبه اونجا باشم وقتی رفتم مسجد دیگه تقریبا پر شده بود , دو تا خانم نزدیک در مسجد ایستاده بودن و اجازه نمی دادن که کسی بدون کارت وارد بشه , بعد که رفتم و یه جایی رو برای خودم درنظر گرفتم و نماز اون شب رو پرسیدم و خوندم . بعد هم یکم قرآن خوندم تا ساعت 3 شد و سحری دادن . در کل این سه روز بجز شب آخر روزهای به یادماندنی بود که هیچ وقت فراموشم نمیشه . من از تا حالا نماز مستحبی نخونده بودم اما تونستم در این سه روز نماز امام زمان , نماز شب , نماز جعفر طیار , نماز سلمان رو یاد بگیرم , تازه انقدر قرآن خوندم هم بهتر شده ! یکی از دخترهای اونجا که تو این مدت با هم جور شده بودیم تونستم قرآن خوندن رو یاد بگیرم اون بهم گفت که کجاها باید وقف کنم یا اینکه بعضی از کلمات رو چه جوری بخونم , از این بعد تصمیم گرفتم به حجاب هم بیشتر از قبل اهمیت بدم . خوشحالم از اینکه تونستم حتی اگه یه قدم هم هست به خدا نزدیک بشم . راستش من بعضی از کلمات قرآن رو سهوا اشتباه میخوندم یا دربعضی از نمازهای طولانی یه اشتباه جزئی داشتم اما مطمئنم خدا از هر بنده ای به اندازه تونایی اش توقع داره و اگه من سال دیگه برم مطمئنا باید بهتر از این محدثه ای که امسال بودم باشم . تو این سه روز بین یه سری آدم بودم که بیشتر از من از نمازهای مستحبی میدونستن و من از اینکه از اونها بپرسم باید چیکار کنم احساس خجالت نمیکردم یعنی اونها این حس رو در من بوجود نمی آوردن و من خیلی از این مسئله خوشحالم از اینکه هنوز وجود دارن آدمهایی که به من فرصت بدن تا شروع کنم , به هر حال هر راه این زندگی احتیاج به یادگیری داره و باید از یه جایی شروع کرد و من شروع کردم و دوست دارم کم کم پیش برم تا زود خسته نشم دلم نمیخواد افراطی بشم و اما روز آخر . شب 4 شنبه شب بعد از اذان مغرب باید از مسجد بیرون می اومدیم نماز مغرب و عشا رو که به جماعت خوندیم نشستیم تا یکم چایی بخوریم و بعد بیایم بیرون که دیدم در فاصله 5 متری ما زنها دسته ای بلند شدن و شروع کردن به جیغ زدن , دیوار حالت " L " داشت و ما نمیتونستیم پشت دیوار رو ببینیم در فاصله چند ثانیه همه در اون ردیف بلند شده بودن اما من همینطوری مات شده بودم و سقف رونگاه میکردم بدنم بی حس شده بود نمی تونستم تکون بخورم حتی نمی تونستم بپرسم که چی شده فقط نگاه میکردم . جرقه های برق ریخت رو فرش و باعث آتیش گرفتن مسجد شد از یه طرف هم پنکه سقفی اون دیوار تکون میخورد و داشت می افتاد , برقهای مسجد هم رفته بود و فقط نور جرقه ها بود . هنوز هم باورم نمیشه که این اتفاق رو از نزدیک دیدم شاید اگه کسی برام تعریف میکرد نمیتونستم تا این حد خطرش رو درک کنم به شما هم حق میدم اگه نتونید بفهمید اون موقع چه فکرهایی که به ذهن آدم نمیرسه و چه چیزهایی رو که تصور نمیکنه ! این مسجدی که در موردش صحبت میکنم یه ساخت خیلی قدیمی داره و از نظر بنایی خیلی نا امن هست اما چون تحت سرپرستی پسر یکی از آیت الله های معروف هست هر اتفاقی هم بیافته نمیشه هیچ اقدامی کرد , اگر هم بری حرف بزنی بهت میگن "بیگانه بی دین و ایمان" جدا بچه ها این دروغ دیگه خیلی تکراری و قدیمی نیس ؟! از مد افتاده و دیگه کسی باور نمیکنه , نه ؟! وااااااااااااااااای هنوزم باورم نمیشه اون شب چه اتفاقی افتاد البته کسی چیزی نگفت , شکایتی نوشته نشد و شکایتهایی هم که نوشته شد نصیب سطل آشغال شد , کسی پیگیر مسئله نشد کسی به این سوال جواب نداد که چرا با وجود نا امنی این مسجد باز هم در این مکان چنین مناسبتهایی برگزار میشه کسی نبود که حداقل از معتکفهایی که فکر میکردن در خونه خدا امنیت خواهند داشت معذرت خواهی کنه فقط و فقط از تمامی مردم خواسته شد تا مثل همیشه کله خود رو تا کیلومترها زیر برف کنن و " خر " باقی بمونن ! از مردم خواسته شد حرفی نزنن تا دشمن شناخته نشن , تا بهشون نگن شورشی , تا بهشون نگن اراذل و اوباش ! از مردم خواسته شد حرفی نزنن تا شماهایی که از این موضوع خبر دار نیستید در زیر سقف خونتون و در امنیت کامل بمانید و هر روز که تو آینه نگاه میکنید به ایرانی بودن خودتون افتخار کنین و خوشحال باشین از اینکه در کشوری امن زندگی میکنید و یا به عبارتی دیگر خوشحال باشید از اینکه در این کشور هر دزدی و خطایی صورت میگیره به این بهونه که " باید ملت متحد و همراه حکومت باشن " خفه بشید و هیچ اعتراضی نداشته باشید و همراه حکومت باقی بمونید ! حالم داره از این همه حماقت بهم میخوره , از اینهمه ترس که در وجود بعضی ها هست و داره از انسانیت دورشون میکنه ! از این هوای لعنتی که نفس کشیدن توی اون به سختی بیرون کشیدن ریشه های یه درخت 100 ساله از خاکه . سوته دلان تو وبلاگش نوشته بود " نخست وزیر سابق بریتانیا میگه سخت ترین کار دنیا اینه که "احمق" رو قانع کنی! " واقعا چقدر سخته زندگی کردن بین آدمهایی که با اینهمه ننگ زندگی میکنن و وقتی ماه محرم میشه به سینه هاشون میزنن و گریه میکنن و میگن اگه کربلا بودیم جز یاران امام حسین بودیم و تنهاش نمیزاشتیم ! مگه امام حسینی که دارین انقدر براش به سر و سینه میزنید نگفت " مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت " پس چرا خودتون رو گول میزنین ؟! چرا در برابر اینهمه دروغ و ریا دهن مبارک را بستید و دارید ادعا میکنید که همه چیز به بهترین شکل ممکنه ؟! آپک ( به معنی آپ کوچک ) : 1 . هر پایین ورقی یه آپ کوچک هست که فقط چند خط برای توضیحش میشه گفت واسه همین یکی دیگه از اختراعات محدثه 20 ساله " آپک " هست که امیدوارم شما هم در وبلاگتون ازش استفاده کنید و این اختراع افتخار آمیز رو البته با نام بردن از اسم مخترع آن به گوش جهانیان برسانید . 2 . تازگی ها فهمیدم مهم نیس که آزادگی چی معنا میشه بلکه مهم اینه که آزادگی رو چی برات معنی میکنن ! این همون چیزیه که یا باید بفهمی یا مجبورت میکنن تا بفهمی " نفهمیدن تاوان سختی داره ! " 3 . برگ در انتهای زوال میافتد و میوه در انتهای کمال , بنگر که چگونه میافتی چون برگ زرد یا سیب سرخ ؟! 4 . اگه اس ام اس ها قطع باشه و از طرفی اس ام اس ندادن برای شما حکم نبودن اکسیژن رو داشته باشه چیکار میکنین ؟! 5 . از این تیتر کردن ها شدیدا ذوق مرگ میشم 6 . به قول تک پر " از مشکلات شکلات بسازیم " 7 . من نه عاشق بوده ام و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من , من خودم هستم و یک حس غریب که به صدعشق و هوس می ارزد . 8 . باورش سخته اما هنوزم تنها ترین تنهای ونوس ام , دلتون یه دوست تنها از جزیره تازه کشف شده ونوس نمیخواد ؟ " شب یکم گرم اواخر تیر ماه تون به خیر باشه دوست جوونای گلم " ضمیمه این پست : " ان الله و انا الیه راجعون " یعنی مرگ الاغیه که پاچه همه رو گاز میگیره چه دلت بخواد چه دلت نخواد و خیلی ها از روی رضای خدا دارن به این قانون الهی و حیاتی کمک میکنن و تو یه وظیفه داری و اون اینه که وقتی جلوی راهشون قرار گرفتی خیلی محترمانه ادای احترام کنی و بگی " اطاعت امر قربان " و من چند روزیه فکر میکنم این روزها چقدر کلمات معناهای تازه به خودشون گرفتن عدالت را تحت عنوان برقرای امنیت به سخره میگیرن , صداقت را تحت عنوان برقراری امنیت به لجن زار دروغ و ریا میبرن و تو رو که یه روزی بهت میگفتن آینده ساز این مملکت و به ریش سیاهت و قد رشیدت افتخار میکردن این روزها بدجوری به بازی میگیرن , جدا اینا رو فهمیدی یا هنوز در خواب شیرینی ؟! اگه از زندگی خسته شدید , اگه عشقت ترکت کرده و رفته , اگه از همسری که دوستش داشتی از روی اجبار جدا شدی , اگه بی مهری کرد و رفت , اگه تقدیر نذاشت تو و اون با هم بمونید , اگه از زندگی لجن باری که داری دیگه خسته شدی , اگه نا امیدی از این دنیا و مردمش , اگه حتی از خودت هم نا امید شدی و دیگه دلیلی برای زندگی نداری و راهی بجز خود کشی به ذهنت نمیرسه من یه پیشنهاد دارم برات ! یه بلیط هواپیما به مقصد نا کجا آباد (مقصد چندان مهم نیس) بگیر و از همه عزیزانی که فک میکنی مردن و زنده بودنت واسشون مهمه خداحافظی کن و یه بار دیگه به همون اندازه که برای خوردن غذای مورد علاقه ات وقت صرف میکنی بهشون نگاه کن و بعد در صندلی مخصوص به خودت بشین , دیگه لازم نیس نگران چیزی باشی مطمئن باش راه خوبی را امتحان کردی و تو نه عذاب وجدان داری و نه دردی احساس میکنی فقط شاید قبل از مردن از شدت داد و فریاد و خدا رو صدا زدن تارهای صوتی ات پاره بشن یا شاید فقط یکم آتیش بگیری و مثل سیب زمینی تو آتیش به کربن تبدیل بشی ! مزایای این روش : دریافت " حق بیمه " توسط خانواده (خواهشا بی ادب نشید و اسم دیگه ای روی حق بیمه نزارید ) دعای سران این ملکت دنبالتون هست و براتون پیام تسلیت اعلام میکنن تازه شاید واسه مرگتون عزای عمومی هم اعلام کنن یه قطعه خوب نصیبتون میشه ( خونه نو مبارک ) بدون هنرپیشه شدن معروف میشید نکته قابل توجه : از به همراه داشتن پول , تجملات , حتی یک دست پیراهن و شلوار هم جدا خودداری کنید , یه چیزی رو بزارید تو خونه تا بعد از مرگتون حداقل یه اثری ازتون باقی بمونه تا یادشون نره همچین آدمی هم وجود خارجی داشته ! دلت را می بویند مبادا شعله ای در آن نهان باشد روزگار غریبی است نازنین و عشق را کنار تیرک راه بند تازیانه می زنند عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد در این بن بست کج و پیچ سرما آتش را به سوختبار سرود و شعر فروزان می دارند به اندیشیدن خطر مکن آنکه بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است نوررا در پستوی خانه نهان باید کرد آنک قصابانند بر گذرگاه ها مستقر با کنده و ساطوری خون آلود و تبسم را بر لبها جراحی می کنند و ترانه را بر دهان شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد کباب قناری برآتش سوسن و یاس ابلیس پیروزمست سورعزای ما را برسفره نشسته است خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد " احمد شاملو " یه سلام و احوال پرسی پایین ورقی خوبید بچه ها ؟! زنده اید یا مثل من دارید از برزخ وبگردی می کنید ؟! راستیا ! عجب دنیایی شده , اونی که می میره زنده می مونه و اونی که زنده مونده شروع می کنه به مردن ! چیه ؟ مگه دروغ میگم ؟! چه مرگی بدتر از نامیدی از دنیای اطرافت ؟ چه مرگی بدتر از مردن دل آدم ها ؟ حتما داری با خودت میگی : از بس این حرفها رو شنیدم حالت تهوع گرفتم ! چه بهتر ! بلکه این حالت تهوع منجر بشه به استفراغی که بیرون بریزه هر چی که تو دلت مونده و داره اونجا تبدیل میشه به یه مرداب ! ( با عرض معذرت خدمت تمامی عزیزانی که نسبت به گفتن کلمه " استفراغ " آلرژی دارند . ) مگه خدا نگفت " آنان که در راه من می میرند را مرده نپندارید بلکه زنده اند و نزد من روزی میگیرند " راستی خدا این جمله قشنگ را کجا گفته بودی ؟! آهان حالا یادم اومد تو کتاب قرآن اونها ! قهر نکن دیگه خدا ! باور کن اونا میگن قرآن واسه خودشونه ! میگن چون تو هنوز اعتکاف نرفتی , چون همیشه قرآن تو کیفت نیس چون مثل ما هر شب از خانوادت نمیزنی تا توی مسجد بمونی , چون حرفهات رو با یه آیه قرآن شروع نمی کنی , چون ممکنه موهات رو مرد نامحرم دیده باشه , چون دلت میخواد هر چیزی رو حتی آیات قرآن رو با دلیل و سند و مدرک قبول کنی , چون در ایام محرم به جای زار و شیون کردن تو مساجد میشینی تو خونه و حداقل معنی یکی از جملات زیارت عاشورا رو میفهمی و به هزار دلیل دیگه " قرآن واسه خودمونه ! " امروز دیگه شدم همون محدثه یکی یدونه بچگی ! (( آخه خیر سرم تا 15 سالگی ام تک بچه بودم الان تازه 5 سالی میشه که آبجی جونم به جمع ما اومده , توی این 15 سال فقط خواجه حافظ شیرازی بود که نمی دونست " محدثه یکی یدونه عزیز دل همه تو خونه " راستش بعد از به دنیا اومدن خواهرم یه جورایی دیگه دوست داشتم بزرگ بشم دوست داشتم وقتی به بابام میگم پول میخوام بهم نده , کیف میکردم وقتی مامانم طرفداری من رو نمیکرد ( الکی خوش بودم , نه ؟! ) باید در این موقعیت قرار بگیرید تا بفهمید چی میگم بهتون حق میدم اگه درکم نکنین . )) راستی چی شد بحث به اینجا کشیده شد ؟! آهان , داشتم به خدا میگفتم امروز شدم مثل محدثه 5 سال پیش ! میدونی خدا به بندهات چی گفتم ؟! گفتم : میرم شکایتتون رو به خدا میکنم تا حسابتون رو برسه تا دیگه انقدر نگید قرآن واسه خودتونه ! راستش رو بگم ؟! آخه زورم بهشون نمیرسید مجبور شدم مستقل شدن و بزرگ شدن و غرور داشتن و خلاصه همین چیزهای دل خوش کن رو بزارم در کوزه و آبش رو بخورم و بشم همون محدثه قبلی و شکایتشون رو بیارم پیش تو . آخه غرور به چه درد یه دل مرده میخوره , هان ؟ خدایا پس خودت جوابشون رو بده خب ؟ تو اون دنیا نه دیگه , همین دنیا باشه ؟ دوست دارم خدا واسه همه ی لطف هایی که نباید در حقم میکردی و انجام دادی دوست دارم خدا واسه همه ی عذابهایی که اگه قرار بود اتفاق بیافته خیلی وقت پیش باید نبودنم رو مردم درک میکردن اما تو منو بخشیدی و بهم فرصت دادی تا بهم ثابت بشه " دوست دارم " وای خدا باورت نمیشه چقدر دوست دارم راستی خدا از تا حالا عاشق شدی ؟! شده بخوای بهش بگی دوست دارم اما ندونی چه جوری باید بگی ؟ خدایا تو رو همونجوری که نمیدونم چه جوریه دوست دارم . حالا بیایم سراغ بچه های بی معرفت بلاگفایی ! امیدوارم تو این مدت که نبودم کسی نبودنم رو درک کرده باشه ! نباید بیاید ببینید طرف زنده اس , مرده اس , نیمه مرده اس , میخواد بمیره یا قراره بمیره ؟! البته دور از جون بعضی ها مثل استاد پاورقی های باحال " سوته دلان همیشه امیدوار " " رویای قلم به دست مهربون و دوست داشتنی " البته قبول دارم منم کم پیدا بودم , اصلا خوب کردید نیومدید خوبه ؟! اگه می اومدید چه میکردم با این همه شرمندگی ؟! فوقش الان فقط شرمنده دو تا از دوستای گلم شدم که اونم جبران میکنم . حالا دیگه آشتی آشتی راستی بچه ها من امسال میخوام واسه اولین بار برم اعتکاف ( نه بدین خاطر که بگم قرآن واسه منم هست ) فقط امیدوارم بتونم یکم به خدا نزدیک بشم . دیروز با روشنک رفته بودیم اسم نویسی , دو تا زن که خیلی خفن با حجاب بودن داشتن تدارکات اونجا رو واسه معتکف ها جور میکردن , یه جوری بهمون نگاه میکردن که انگار جن دیدن ! البته ما هم یه جوری به اونا نگاه میکردیم انگاری که جن دیدیم انقدر هم ازشون میترسیدیم ! من که دچار لکنت زبان شده بودم ! ب ... ب .... ببخشید خانم میشه یکی از این برگه های فرم رو بردارم ؟! خداییش اگه انقدر که من از این دو تا خانم ترسیدم اگه از مدیر مدرسه و درس و کتاب میترسیدم الان در سن 20 سالگی پرفسور تمام بودم ! راستی یه سوال , وقتی خدا امر کرده برای خانمها حجاب الگو *گردی صورت و دستها تا مچ* چه دلیل داره اینهمه افراط ؟ خلاصه اینکه دوستان , دشمنان , کنکور داده های دانشجو , کنکور داده های پشت کنکوری , استادان , درویشان , سالکان , معتکفان بلاگفایی ها , منهدس ها , دکترها , نوزادان , پیران , میانسالان , (های از نفس افتادم ) خلاصه همه اونایی که این مطلب میخونن و اونایی که دارن از زبان اونایی که خوندن میشنون , خواستم بگم " به یادتون هستم " شما هم چه رفتید چه نرفتید به یادم باشید نه بدین خاطر که به یادتون هستم فقط و فقط بدین خاطر که باور کنید این دل تنهای من خیلی محتاج دعای شماست . یادتون بمونه که " من هنوز ه́__________________________م تنهاترین تنهای ونوس ام , دلتون یه دوست تنها از جزیره تازه کشف شده ونوس نمیخواد؟! خوفید ؟ دماغتون چاقه ؟ اگه چاقه برید عملش کنید ! میمونید رو دست مامانتون میترشیدا ! حالا از من گفتن بود نگی نگفتم ..... آخیییییییییییییییییییییییییییییییییییی چقدر دلم بلاتون تنج سدهههههههه فودا ! ( اینم حلفیدن سال ۲۰۱۰ به روایت اهل سنت ) روزی ۶۸۹۰۹۸۷۵۶ بار گفته شود . اسم این پست رو گذاشتم فوری که بیام بگم امتحانام شروع شده خفن درگیر خرخوانی و البته مهمتر از اون درگیر تقلب و دنبال استاد دویدن و دم استاد رو دیدن و آخر به هیچ جا نرسیدن و افتادن هستم و خیلی کمتر میتونم بیام نت اما به دوست جونای الان هم تو سایت دانشگاهم خب دیگه بسه من برم تا مسئول سایت نیومده ! ببخشید یه لحظه صدام میکنن ..... - بله - ....... - با من هستید ؟! - ........ - ااااااااااااااااااااااا خیلی خب الان ..... باشه اااااا استفاده شخصی کیلو چنده ؟! سایت گوگله ! - ......... ببخشید بچه ها من دیگه برم نمیدونم چی شد یهو گوشم دست مسئول سایت رو گرفت پیچوند و هی کشید ! خب همش تقصیره این مسئول سایت دیگه از بس میگه " سایتهای متفرقه ممنوع " حالا دارم برنامه ریزی میکنم تا پولهام رو جمع کنم بدم به "جومونگ" بیاد با شمشیر این آدم رو ترور کنه ............... خب دیگه تا بعد بای . ضمیمه این پست : یه مدت بود کامنت دونی وبلاگ را جوری تنظیم کرده بودم که بعد از تایید نشون داده بشه آخه یه سری آدم بی فرهنگ که تازه اسم نت رو شنیده بودن می اومدن کامنت هایی میزاشتن که ترجیح میدم راجع به اون دیگه چیزی نگم چون هر چی گفتن لایق خودشون بوده ! اما حالا دیگه برام مهم نیس که بیان به وبلاگم برام چه کامنتی بزارن چون اگه قراره دوستام من رو براساس حرفهای یه آدم غریبه بشناسن اصلا دوست نیستن ! من همون آدمی هستم که قراره باشم . دوستون دارم . چه عجب این دفعه به نظر کم قانع شدم و آپیدم مگه نه ؟! راستیییییییییییییی قالب نو وبلاگم مبارک باشه ! خوشگله ؟ خوشتون اومد ؟ به نظرتون اون وبلاگ بارونی ام زیادی چشم رو اذیت نمیکرد ؟! و اما دلیل ! چیز چندان پیچیده ای نیس , خبری هم از عاشقی و این جور حرفها نیس ! دیدیم امسال سال تغییره ! سرمربی تیم ملی عوض میشه , رئیس جمهور عوض میشه وهزار تغییر دیگه پس چرا من در کارم تنوع ایجاد نشه البته نمیتونم واسه همیشه بیخیال قالب بارون بشم پاییز که بشه دوباره بارونی میشم . بهتون قول داده بودم تا دستورات مدیتیشن رو در پست های بعدی ام واستون بزارم اما بزارید اول یکم راجع به مدیتیشن توضیح بدم . مدیتیشن نه خوردنیه نه پوشیدنی ! دستورات مدیتیشن : 1 . آهسته 2 . ایست 3 . بحران 4 . تغییر دادن الگوهای فکری 5 . خالی مثل یک بامبو 6 . سه بار توجه کنید 7 . عجله 8 . خنده و ریلکسیشن 9 . فکرنکن , احساس کن 10 . افکار خود را بنویسید 11 . تلگرافی باشید 12 . هاله محافظتی 13 . لبخند درونی 14 . نگاه دوطرفه 15 . در یا دیوار 16 . صدایتان را پیدا کنید پاورقی : 1 . دستورات مدیتیشن برداشت شده از روی کتاب های باگوان شری راجنیش ( اوشو ) ترجمه رضا صادقی است . 2 . تو که فرهنگ نت نداری همون بهتر که بری تو صحرا خار و خاشاک جمع کنی ! 3 . یکم خسته ام البته از یکم کمی بیشتر یا بهتر بگم خیلی خسته ام پس بهم حق بده . 4 . دانشگاه ام قشنگ تر شده حالا که فکرش رومیکنم میبینم دانشگاه مشکلی نداره من یکم راحت طلب تشریف دارم ! 5 . جدی خنده دارترین صحنه ای که به عمرم دیده بودم اون قسمتی بود که بنیامین میخواست تو اون اتاق یوسف رو بعد از سالها دوری پیدا کنه خیلی جالب بود که یه نگاه به " می بی سابو " (همون سیاه پوسته) انداخت و بعد یه نگاهی به یوسف کرد که یعنی این همون یوسف برادر منه ؟! من که اون موقع از شدت خنده ولو شدم رو زمین . 6 . ایرانسل تازگی ها چقدر بخشنده شده ! این طرح یکی بخر دو تا ببر 4 ماهه تمدید میشه ! میگن تنها با 70000 ریال دو سیم کارت تحویل بگیرید اما وقتی میری نمایندگی اش قیمتهای دیگه ای میبینی که کمترین اش 10000 تومانه که وقتی داستان روجویا میشی میگن مابقی بابت ثبت گرفته میشه ! 1 ماه بیشتر هست که من رفتم یه سیم کارت گرفتم هنوز جایزه اش نیومده درصورتی که باید دو هفته بعد جایزه اش برسه ! فلان طرح رو تبلیغ میکنن اما هر چی میزنی نمیشه میری نمایندگی میگه هنوز فعال نشده ! واسه من حرف مفت درنیارین که طرفدار همراه اول هستم , اون دیگه اوضاعش از ایرانسل بدتره ! 7 . 15 فروردین یکی از بهترین روزهای عمرم بود . 8 . دلم برای دوست قدیمی ام " شفق " تنگ شده ! 9 . امروز به اندازه ای تمام ثانیه های عمرم از ساختن این وبلاگ پشیمان شدم ! 10 . وقتی آدم از قصد یه سوتی تابلو تو آپ قبلی اش گذاشته باشه اما کسی سوتی اش رو نگیره به این نتیجه میرسی که هیچ کدوم از دوستات زحمتی واسه خوندن آپ ات نکشیدن ! 11 . پاورقی 11 بنابر دلایلی حذف شد . 12 . فقط خواستم بگم اگه بد حرف میزنم به این معنی نیس که بد هستم , فقط یکم دلگیرم و بیشتر از دلگیری خسته و بیشتر از خستگی در ناباوری ! شده نخواید چیزی رو باور کنید ؟! تحمل واقعیت این بار برام خیلی سخت تر از قدیم شده , به نظرتون من کم تحمل شدم یا روزگار خیلی سخت ؟! 13 . تکرار بند سه . 14 . اگه آپ ام رو خوندی نظر بزار اگه نه نیازی به نظرت ندارم ولی تا دلت بخواد به همدردی ات نیاز دارم ! شب خوش آب و هوای بهاری تون به خیر باشه دوستای گلم ضمیمه این پست : بنابردلایلی که بعدا میگم دستورات مدیتیشن رو بعدا آپ میکنم . دوم اینکه چه عجب بلاخره آپ کردم مگه نه ؟! با چهره ای کاملا شطرنجی همراه با یک خبر کاملا سوخته جزقاله شده کربن خالص باز آمدیم ! خبر دارین عید اومده؟! اگه خبر دارین که هیچ اما اونایی که تازه خبر دار شدن لطف کنن از خواب زمستونی شون بیدار بشن و یه تکون اساسی به خودشون بدن میدونم شنیدن حرف تکراری زجرآوره اما من همیشه عادت به گفتن آخرین حرف تکراری دارم پس " عیدتون مبارک " دلم براتون تنگ شده بود راستش زیاد دستم به کیبورد نمیرفت ولی خب برای جلوگیری از " گند زدن " و رفع " سادیسم " و خجالت فورانی از چشمها مجبور بشدیم که آپ نماییم ! تشکر ویژه و همیشگی از دوستای گلم " روشنک جونم تازگی ها تصمیم به نوشتن " میان ورقی " گرفتم که امید است با لطف و مسئلت دوستان این طرح نو که از خودمان در انداخته ایم مورد استقبال تمامی بازدیدکنندگان قرار بگیرد ( به قول مهران مدیری : به به ! به به .... 1 . مامان جونم تولد 37 سالگیت مبارک باشه ایشالا سال خوبی رو در کنار بابای گلم داشته باشی . 2 . آبجی گلم شاید از آخرین باری که دیدمت 12 ساعت هم نگذره اما یه مدتیه احساس میکنم خیلی از هم دوریم ! من دلم تنگ شده , کاش بتونیم باز هم مثل قبل باشیم یادته قبلا کوچکترین موضوع ما رو به خند وا میداشت ؟! حالا چی شده که خندیدن حتی واسه چند لحظه هم برای تو سخت شده هم برای من ؟! 3 . می خواهم به من پاسخ دهی حتی اگر بد حرف میزنم تمام چیزهایی را که تاکنون گفته ام فراموش خواهند شد هرچند برای من از این شعر یا هر شعر دیگر ارزشمندترند می خواهم گوش کنی حتی اگر بد حرف می زنم به من گوش بده نه در شعرم , بلکه در اشکهایم نه وقتی بهترین هستم , بلکه وقتی بدترینم ! 4 . زهرای عزیزم ازت ممنونم که با کامنت ها و اس ام اس های باحال و پر انرژی ات بهم روحیه میدی , دوست دارم گلم . 5 . برکناری علی دایی رو به همتون تبریک میگم . 6 . پدر این دل بسوزه که هر چی میکشم از عاشقیه ! امان از این آجیل و کلوچه و پشمک .... 7 . محدثه شصت چی هستم 20 ساله از ایران تازه از خدمت سربازی آمدم البته من رو اشتباهی به اونجا فرستادن و به تازگی یه دوره خاص برای سر مربی گری فوتبال دیدم و همین امروز منصب مقدس علی دایی رو بر دوش گذاشتیم تا جایی که مسیرمان می خورد حمل کنیم به احتمال زیاد تا دو هفته آینده نامزد ریاست جمهوری را نیز بر دوش مبارک بارخواهیم کشید .... (این داستان ادامه دارد ) 8 . میخوام در آینده نه چندان دور دستورات مدیتیشن رو هم آپ کنم تا اگه دوستای عزیزم باهاش آشنایی ندارن بخونن و ازش بهره ببرن . 9 . واااااااااااااااااای دیشب اینجا به جای بارون از آسمون سیل می اومد حالا فکر کن مثل دیوونه ها رفته بودم زیر بارون آیس پک میخوردم ! 10. باران آمد و نغمه هاي سرد زمستان را بر گونه هاي تب كرده ام سرود باران آمد و طرح لبخندم را جان دوباره اي بخشيد دوباره باران بر جاي جاي بودنم ب ا ر ی د و سايه هاي مردد را از پيشاني ام زدود و چه باران زيباست آنگاه كه ميبارد بر لاي لاي گرم دلتنگي 11 . اون شعری که در میان ورقی 3 خوندید خود خودم سرودم 12 . کامنت دونی وبلاگم رو بنابر دلایلی طوری تنظیم کردم که بعد از تایید نمایش داده بشه , امیدوارم این کار باعث نشه که دوست جونای گلم اذیت بشن و کم نظر بدن . 13 . نمیدونم حالا پایین چی بنویسم که این شماره ها میان ورقی حساب بشه ! خداییش این یه بار رو پاورقی حساب کنید چون هیچی به نظرم نمیرسه این پایین بنویسم مخم به کلی هنگ کرده ! راستی یه چیزی رو که خیلی وقته ازتون نخواستم اینه که لطف کنید برای شفای همه اون انسانهایی که یه روزی مثل من و شما بی خبر از نعمت سلامتی بودن دعا کنید تا سلامتی به بدنشون بگرده
![]()
(از همونا که مامان هر وقت میره قم اگه اشتباه نکنم از بازارچه ای که اونجا هست میخره) کتاب دیگه ای که باعث شد به اطرافم دقیقتر از قبل نگاه کنم و با فکر بیشتری به گذشته نگاه کنم " دا " بود . دا در لهجه ی کردی به معنی مادر هست , این کتاب خاطرات سیده زهرا حسینی هست که زندگی خودش و خانوادش را که قسمت اعظم اون رو ماجراهای 8 سال دفاع مقدس تشکیل میده که البته من اسمش رو گذاشتم 8 سال دفاع مدفون ! مطمئنم اکثر شما وقتی به اینجا میرسید نوشته رو ول میکنید و زیر لب میگید باز هم شروع شد , شعـــــــــــــــار !![]()
جدا چقدر زندگی قشنگه ها !
اینها باعث میشه تهرون رفتنم رو هر روز عقب بندازم و دانشگاه و کلاسهاش رو که هنوز شروع نشده بهونه کنم!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)
موقع افطار خییییییلی به یادتونم مخصوصا دوستای گلم که از نعمت سلامتی برخوردار نیستن اما راستش امشب انقدر گرسنه ام بود یادم رفت دعا کنم
اما سه شبه که برای خودم هیچی نخواستم فقط از خدا خواستم تا سلامتی رو به مریضها مخصوصا دوستام که از نعمت سلامتی برخوردار نیستن برگردونه .
![]()
به خودم قول دادم تمام فردا رو بخوابم بدون حتی ثانیه ای اتلاف وقت ! ![]()
![]()
![]()
و ترم تابستونی گرفتم و الان هم سخت مشغول خوندن هستم نمیتونم زیاد بیام نت
اما قول میدم اگه فقط دو هفتـــــــــــــه تحمل بفرمایید بنده هم با قدمهای سبزم وبلاگتون رو گل باران خواهم نمود .
![]()
![]()
![]()
![]()
تا هم موقع افطار و هم سحر به یادم باشید و برام دعا کنید و بیشتر از من به یاد دوستایی باشید که از نعمت سلامتی برخوردار نیستند .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نفهمیدم چی شد که یهو به سرم زد اینهمه راه رو برم اونجا اما مسجدی که دو تا خیابان با خونمون فاصله داشت رو نرم , البته بعضی ها میگن " قسمت این بوده " بزار منم سرم رو بکنم زیر یه خروار برف و خر بمونم و بگم " قسمت این بوده " ) ![]()
![]()
سال پیش هم یکی از دیوارها طرف مردها ریخته بوده رو سر دو تا از پسرها و امسال هم که اینطور . از همون روز اول به مسئولها گفته بودن که این دیوار خیس شده اما اونها توجهی نکرده بودن , دیوار بخاطر آب کولر نم کشیده بوده و از طرفی هم روی این دیوار چند تا جعبه تقسیم برق وجود داشته که باعث اتصال برق و آب بهم شده و جرقه های برق باعث آتش گرفتن مسجد شده بود . مسجد دو تا در داشت یکی از درها که خیلی کوچک بود و اما در پارکینگی که نزدیک دستشویی ها بود بخاطر اینکه کسی نتونه از این در بیاد و اینکه کسانی که میخوان برن دستشویی از سمت کوچه دید نداشته باشن داربست گذاشته بودن و با موکت و فرش همه قسمتهای باز رو پوشانده بودن که در واقع میشه گفت مثل یه دیوار بسته بود وقتی این اتفاق افتاد جمعیتی تقریبا 300 نفری همه طرف در حمله کردن و منم که قاطی دست و پا بودم و بخاطر پا دردم نمیتونستم خیلی خوب بدوم بخاطر همین به مرحمت دوستان چند ثانیه ای رو زیر دست و پا بودم تا اینکه بلندم کردن و رفتیم بیرون . از طرفی هم بعضی ها حجاب کافی نداشتن چون به هر حال تو مسجد بودن و نا محرمی نبود اما در اون شرایط مجبور شده بودن با همون وضع بریزن تو کوچه که خوشبختانه بعضی از مردها همون موقع کیفهاشون رو باز کردن و پتو و ملحفه هاشون رو دادن به زنها . خدا رو شکر من بلوز و شلوار بودم و مقنعه هم سرم بود و روشنک هم بعد بهم چادر داد و یه گوشه کوچه از ترس ولو شدیم و شروع کردیم به گریه کردن , هر کسی به همون می رسید سراغ مادرش یا خواهرش یا دوستش رو از ما میگرفت , مادربزرگی بچه ای دو ساله ای رو به ما می سپرد تا بره تو مسجد و مادر بچه رو پیدا کنه ! بعد هم که آتش نشانی و آمبولانس اومد و طبق همیشه مسئولان در جواب این سوال که برای کسی مشکلی هم پیش اومده یا نه ؟ جواب دادن : فقط یه پیرزن که اون هم زیر دست و پا افتاده و الان بیهوش هست و به زودی به هوش می آد !![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
م قول میدم بعد از امتحانا جبران کامنت های خوشگلتون رو بکنم .
و از اونجا دارم می آپم .
![]()
![]()
.................. ![]()
![]()
![]()
![]()
البته این رو از اول چند تا از دوستان گفته بودن ولی خب من دلم نمی اومد وبلاگ بارونی جیگرم
رو بزارم کنار,اون هم من که عشق بارون ام! هر کی فضول باشه به احتمال زیاد الان داره از فضولی میمیره که چرا من با وجود علاقه ام به این قالب عوضش کردم یا اینکه چرا این دفعه زود آپیدم
و هر کی هم که فضول نباشه ..... این حالت رو بسط نمیدم چون میدونم اصلا آدمی که تو ایران فضول نباشه وجود نداره
اگر هم مخاطب من آدم خارجکی باشه اصلا نمیتونه این نوشته ها رو بخونه بنابراین بیخیال توضیح احتمال دوم میشم .![]()
مدیتیشن به معنی مراقبه هایی است برای افرادی که خیلی مشغولند . اوشو برای کسانی که در زندگی ماشینی بسیار غرق شده اند مراقبه ایی رو عنوان کرده که شما میتونید هر کدوم از این دستورات رو بعنوان پیام هفته در محل کارتان یا اتاقتان نصب کنید و هر روز یکی از مراقبه ها رو اجرا کنید . این مراقبه ها شامل 16 مرحله هست که من هر شب دو تا از مراحل رو براتون آپ میکنم تا در روزهای بعد اون رو اجرا کنید امیدوارم بتونید اون آرامشی کودکی که یه جایی گم اش کردین رو پیدا کنید و دوباره به روحتون برگدونید
. اولین دستور مدیتیشن رو در 20 فروردین میزارم و خوشحال میشم اگه دوستان اون رو اجرا کنن و نتیجه کارشون روهم بهم بگن . ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کاش این مطلب رو بخونه و بهم زنگ بزنه , یادته اون موقع ها تا پارک نیاوران مسابقه دو میزاشتیم ؟! بعد میرفتیم اسکیت و هییییییییی زمین میخوردیم ؟! تو راه برگشت هم یه بستنی میخریدیم و تا خونه میخوردیم که محمد نفهمه دلش بسوزه . یادته یه بار با اسکوتر پرهام رفتم تو دیوار و تا دو روز خونه خوابیده بودم ؟! ازت خیلی دلگیرم شفق ! وقتی اومدی ایران اولین کاری که بکنم اینه که یه دست کتک مفصل نوش جانت کنم ! اینو بهت قول میدم . ![]()
برای خودم متاسفم از اینکه چرا باید اینجا باشم من که وبلاگ قبلی ام رو حذف کرده بودم پس چرا دوباره شروع کردم ! حیف که آدم فقط میتونه به خریت های خودش مات بشه و افسوس بخوره که چرا .... . به نظرتون خیلی دیوونه بودم که فکر میکردم بچه های بلاگفایی میتونن بهتر باشن ؟!
جدا از بعضی از دوستان واقعا دلگیرم میان وبلاگت و بدون اینکه نظری راجع به آپی که کردی بدن فقط مینویسن " من آپ کردم بدو بیا " یا " به نظر قشنگت نیاز دارم و برام مهمه " جنابعالی که انقدر واسه من ارزش قائل نیستی که بخوای بدونی اصلا من در چه وضعیتی هستم همون بهتر که کامنت دونی وب ات به نظر قشنگ من مزین نشه ! رفته بودم وبلاگ یکی از بچه ها دیدم هکش کردن و هکر هم یه آپ جدید گذاشته و این مطلب رو خبر داده . حالا مطلب خنده دار یا بهتر بگم تاسف برانگیز این بود که بعضی از بچه ها واسه همون آپ اومده بودن نظر گذاشته بودن که چه آپ زیبایی کردی عزیزم , بدو بیا منم آپ هستم ! یعنی اصلا خبر دار هم نشده بودن فقط طبق عادت همیشگی واسه بالا رفتن آمار کامنت هاشون اومده بودن دعوت از دوستان به اصطلاح عزیزی که هیچ ارزشی واسشون قائل نیستن ! ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
, زهرا جیگمل نازنینم
, مرضیه جون کم پیدا
, بهناز گل خودم , مریم چوچولو , شیرین از جنس بلور , ترانه همیشه عاشق , مینا بیزی
, ملودی مهربون , بهار اکتیویته , رویای قلم به دست , غریبه آشنا نما , همسفر جامونده از اتوبوس , سمیه فراموشکار
, هم اسم گلم محدثه جون , آقا محمد ملنگ الخوش قول سرکار بزار
, پسرآبجی با وفای قمی
, علی مرداب آمار بگیر , مخ کامپیوتر آقا رضا , ژنرال همیشه پیروز , دو یار دبستانی مهربون , وبگرد خوش قلم , استاد نوشتن پاورقی سوته دلان همیشه امیدوار
, چشمک شیطون
, سیاوش کهنه کار تازه از راه رسیده , شکارچی محبت " و تمام دوستای گلم که امیدوارم اگه اسمشون رو جا انداختم منو ببخشن .
) و اما پاورقی ها .
![]()
شعری که در میان ورقی بعدی واست مینویسم رو تو یه وبلاگ آسمونی دیدم و یه جورایی به دلم نشست ! شنیدی میگن "هر آنچه از دل براید لاجرم بر دل نشیند" فکر میکنم دلیل تاثیر گذاری این شعر هم همینه ! ![]()
![]()
![]()
به کسی نگیدا ولی فکر کنم اگه 10 روز دیگه عید ادامه پیدا کنه در"افزایش وزن در بازه ای محدود زمانی" رکورد جهانی بزنم !
![]()
![]()
![]()
اگه کسی قبلا جایی دیگه این شعر رو خونده بدونید که سرقت فرهنگی بوده و تحت پیگرد قانونی قرار میگیره .
![]()
![]()
. لطف بعدی هم اینه که واسه شادی روح اون مرحومه مغفوره شادروان محدثه کامنت دونی این وبلاگ را بترکانید .
![]()
| Design By : Night Skin |


